|
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل در این جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت وکور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفت و گو از مرگ انسانیت است
فریدون مشیری
يك تصور
زندگي شيرين است
و سماور جوش جوش
سقف، آبي، مهربان پسرم در پي بازيگوشيست
دخترم ميل عجيبي به تماشاي زمستان دارد
خانه از شعله ي عشقي گرم است
عطر مريم
شاخه هاي گل سرخ
پنجره دلهره ي او و رسيدن دارد
ساعت حتي انتظار آمدن را مي كشد
…
…
خسته اما مهربان
برق چشمان درشتش شور و شوق زندگي
سادگي
دلدادگي
كلبه حتي مي تواند قصر باشد پيش ما
زندگي شيرين است
مثل خوابيدن ترگل
و شبيه شيطنت هاي محمد طه
راستي شبها خدا هم پيش ماست
و به روح خستگي مان عطر محبوبه ي شب مي پاشد
…
زندگي شيرين است
|